امـروز روز شاهـی میـرِ دو عالـم است
روز امــامـت قـائـم اولادِ خـاتـم است
حق آمده است و باطل از امروز رفتنی است
در ارض ولوله است و هلهله در عرش اعظم است
جـنّ و ملـک همـه در شـادی و سرور
گـویـی که روز انتصـاب نبـیّ مکرّم است
روز هلاک ظلـم رسید و حیـات عـدل
شادی شیعیـان شد و بر فاسقـان غـم است
مهــدی به تخت امـامت جلـوس کـرد
پایان درد و زجر و غم و رنج و ماتـم است
با ایـن غزل که «تائب سیستان» سروده است
او را شفـاعت حضـرت مهدی مسلّـم است
تائب سیستانی
نوشته شده توسط یار مهدی در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ساعت 0:6 موضوع | لینک ثابت
صورت حضرت 1. بحار الانوار ج50 ص 78 منتخب الاثرص 185. --------------------------------------------- 1. الزام الناصب ص 138. اندام حضرت(ع) 1. بحار الانوار ج152 ص 319 ، اثبات الهداة ج 3 ص 440 و 520. 1. الزام الناصب ص 138. -------------------------------------- منبع : سایت منتظر
در روايات در وصف چهره و صورت حضرت مهدى (ع) چنين آمده است: سيمايى چون ماه تابان دارد و چهره اش گرد و درخشان است. (1) پيشانى باز و نورانى، بينى كشيده و باريك دارد (2) چهره ای چون دينار گرد وگلگون است. (3) ديدگانش سرمه كشيده، محاسن مباركش پر مو و برگونه راست او خالى جذاب است. (4)
2. كشف الغمه ج 3 ص 259 بحار الانوار ج 51 ص 80 و 90.
3. بحار الانوار ج 1 5 ص 77 الزام الناصب ص 139.
4. کشف الغمه ج 3 ص 260.
قد و قامت حضرت
در وصف قد و قامت حضرت مهدى(ع) آمده است: راست قامت است، اما نه دراز قد. (1) قد مباركش مانند شاخه درخت بان كه سروقدان را به آن تشبيه مى كنند و يا چوب ريحان است. (2)
2. روزگار رهایی ج1 ص169.
----------------------------------------------------
ابو بصير می گويد به امام صادق(ع) گفتم: از پدر شماشنيده ام که امام زمان(ع) سينه اى گشاده وكتف هايى باز و عريض دارد.
حضرت فرمود: ای ابا محمد پدرم زره پيامبر(ص) را پوشيد، ولى برايش بلند بود، به طورى كه بر زمين مى رسيد. من نيز آن را پوشيدم، ولى بر قامتم بلند بود، ولى آن زره بر قامت حضرت قائم(ع) چنان مناسب واندازه است كه بر بدن رسول خدا(ص) اندازه بود و قسمت پايين آن زره كوتاه است، به طورى كه هر بيننده گمان می كند، اطراف آن را گره زد ه اند. (1)
ريان بن صلت می گويد: به امام رضا (ع) عرض كردم: آيا شما صاحب امر هستيد؟
فرمود: من امام وصاحب امر هستم، ولى نه آن صاحب امرى كه زمين را از عدل وداد پر می كند. حضرت قائم كسى است كه وقتى ظهور می كند، در سن پیران است، ولى به نظر جوان مى آید. اندامى قوى وتنومند دارد به طورى كه اگر دست را به سوى بزرگترين درخت دراز كند، آن را از ريشه بيرون مى آورد و اگر ميان كوه ها فریاد برآورد، صخره ها را مى شكند واز جا كنده مى شود.(2)
پيامبر(ص) فرمود: او از فرزندان من است، اندامش چونان مردان بنى اسرائيل سخت وستبر است. (3)
در ديگر روايات آمده است: راست قامت است ولى نه دراز قد، چهار شانه است ولى نه كوتوله ،خلقت او معتدل است. شكمى چاق، ران هايى پرگوشت و اندامى متناسب دارد .(4)
2. کمال الدین ج 2 ص 48، اعلام الوری ص 407 ، کشف الغمه ج 3 ص314.
3. ملاحم ابن طاووس ص 142.
4. روزگار رهایی ج 1 ص 121
------------------------------------------------
ابروهاى حضرت
در روايات در وصف ابروهاى حضرت مهدى (ع) چنين آمده است:
ابروهايش به طرف صورتش فرو هشته است. (1) ابروهايى كشيده دارد. (2) ابروانى به هم رسيده دارد. (3)
2. همان ص 138.
3. همان ص 138.
------------------------------------
پيشانى حضرت
روايات ، نشانى حضرت مهدى (ع) را چنين توصيف كرده است:
پيشانى باز و درخشان.
چشمان حضرت
در وصف چشمان حضرت آمده است:
ديدگانى مشكى و سرمه كشيده دارد. (1) و از شب زنده دارى فرو رفته است.(2)
1. كشف الغمه ج3 ص 260 و276 ، منتخب الاثر 166 ، بحار الانوار ج 52 ص 51.
2. الزام الناصب ص 3810.
------------------------------------------
رنگ چهره حضرت
در روايات رنگ چهره حضرت مهدى (ع) چنين آمده است:
رنگش عربى گندم گون است . (1) هاله اى از نور او را احاطه كرده است. (2) صورتى نقره فام و چهره اى گلگون دارد. (3)
1.منتخب الاثر ص 185بحار الانوار ج 50 ص78.
2. کشف الغمه ج 3 ص 259 و269 منتخب الاثر ص147.
3. منتخب الاثر ص157 بحار الانوار ج 51 ص35.
----------------------------
گونه حضرت
در روايات آمده است كه برگونه راست حضرت قائم (ع) خالى جذاب وجود دارد .(1) مانند دانه مشك كه بر قطعه عنبر سائيده باشند. (2)
1. كشف الغمه ج 3 ص 260 ، منتخب الاثر ص166 ، ينابيع الموده ج 3 ص 35.
2. الزام النا صب ص 138 ، الامام المهدى ص337.
-------------------------------------
محاسن حضرت
در روايات آمده است:
محاسن ريش(ع) مباركش پر مو و مشكى است (1)
1. كشف الغمه ج 3 ص260 و276، منتخب الاثر ص 166، بحارالانوار ج51 ص 36.
-----------------------------------------
دندان حضرت
در روايات درباره دندان هاى حضرت چنين آمده است:
دندان هايش چون شانه ظریف، منظم وجدا از هم است. (1) دندان هايى شفاف دارد. (2) دندان هاى ثنايايش براق و از هم جدا است .(3)
1. بحار الانوار ج 15 ص 77 ، کشف الغمه ج 3 ص 260 و 277.
2. غيبة نعمانى ص 141، منتخب الاثر ص 150.
3.منتخب الاثرص 165.
-----------------------------------
علامت پشت
در پشت مبارك رسول خدا(ص) علامتى بودكه آن را ختم نبوت گويند.
حضرت مهدى (ع) نيز علامتى در پشت دارد مانند علامت پشت مبارك رسول خدا(ص) كه برخى از آن به ختم وصايت تعبير كرده اند. (1)
1. نجم الثاقب باب سوم.
-------------------------------------------
شمايل حضرت
صفات ومشخصات حضرت مهدى (ع) كه در احاديث وروايات آمده بسيار است .
مرحوم مجلسى دركتاب غیبت شيخ طوسى از امام باقر(ع) نقل مى كند كه امير المؤمنين (ع) در منبر فرمود: مردى از دودمان من، در آخر الزمان ظهور مى كند كه رنگش سفيد مايل به سرخى وشكمش عریض، ران هايش پهن، استخوان شانه هايش درشت و در پشت وى دو خال است: يكى به رنگ پوست بدنش و ديگرى شبيه خال پيامبر(ص) است .
دو نام دارد: يكى مخفى وديگرى ظاهر، نامى كه مخفى است احمد ونامى كه ظاهر است محمد مى باشد.(1)
روزى اميرالمؤمنين (ع) نگاهى به امام حسين (ع) كرد و فرمود: اين پسر من آقاست، چنان كه پيغمبر نيز او را آقا ناميد، خداوند از دودمان او مردى همنام پيغمبر(ص) به وجود آورد كه در خوى وسيرت مانند خود آن حضرت است. پيشانى اش باز، بينى اش كشيده، ميان برآمده، شكمش فربه، ران هايش پرگوشت ودر ران راستش خالى است وميان دندان هاى ثنايايش باز ست... .(2)
دركتاب فصول المهمَه آمده است: مهدى موعود جوانى متوسط القامه، نيكورو و خوش موى است موى سرش بر روى دوش هايش ريخته است. بينى اش باريك و پیشانى اش باز است...... (3)
از جمله خصايص حضرت آن است كه گذشت زمان باعث پيرى او نمى شود، لذا وقتى ظهور مى كند با آن كه سن مبارك اوسال ها از هزارگذشته، به صورت مردى چهل ساله ظاهر می شود. (4)
به هر حال اوصافى وخصوصياتى كه براى آن حضرت بيان شده، مشخصاتى است كه جز برآن شخصِ خاص امام دوازدهم، يگانه فرزند امام حسن عسكرى (ع) بر احدى قابل انطباق نيست، لذا بطلان دعاوى مدعيان مهدويت با توجه به اين نشانه ها آشكار است.
1. بحار الانوار ج 51 باب 4 حديث 4.
2. همان حديث 19.
3. سیماى آفتاب حبيب الله طاهری ص 55.
5. منتخب الاثرص 284.
--------------------------------------------
شنوءة
منطقه اى است دريمن كه قبيله ازد به آن ها منسوب است. مردان اين منطقه در زيبائى ضرب المثل هستند.(1)
رسول اكرم (ص) در حديثى سيماى درخشان حضرت مهدى (ع) را هنگام ظهور چنين توصيف مى فرمايد: گويى مردى است از شنوءة و بر دوش او دو عبا از قطوان است .(2)
1. روزگار رهایی ج 1 ص 122.
2. بحار الانوار ج52 ص 80 اختصاص مفيد ص 208.
نوشته شده توسط یار مهدی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ساعت 21:39 موضوع | لینک ثابت
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم...
نوبت به معرفی وبلاگ حس غریب رسید. تا خودتون نبینید من نمی تونم چیزی بگم.
دل نوشته های یه منتظر که همچنان می نویسد.
توصیه می کنم که حتما از این وبلاگ دیدن فرمائید...
کلیک کنید : وبلاگ حس غریب
نوشته شده توسط یار مهدی در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت
آقای احمد قاضی زاهدی نقل میکند:
« روز سه شنبه 10/3/73 در تاکسی، به جناب آقای «مشهدی قاسم زهرائی نیا» برخورد کردم و این داستان توسل را از زبان خودشان در قم شنیدم.
« تقریباً 8 سال قبل بود که دختر بچه ام مبتلا به روماتیسم شدید شد و بعد از آنکه مدتها در بیمارستان و منزل بستری بود، تصمیم گرفتم چهل شب جمعه به مسجد جمکران بروم و توسل به آقا امام زمان (ارواحنا فداه) پیدا کنم تا شفای فرزندم را بگیریم.
هفته سوم بود که از مسجد می رفتم، رسیدم سر پل که به طرف « فُردو» بروم. اول شب بود، ناراحت شدم، ولی بی اختیار جملاتی بر زبان می گفتم از جمله رو کردم به مسجد جمکران و با تشر گفتم:
« آقا امام زمان! یا فرزندم را شفا بده تا مرتب بیایم یا دیگر نمی آیم. »
و مثل اینکه کسی به من گفت: « علامت شفای فرزندت این است که اگر درخواست ماشین بنمایی، فوراً می رسد. »
این را در دل خود گفتم، بلافاصله دیدم ماشینی چراغ می زند و روی پل ایستاد. رو به من کرد و گفت: « کجا می روی؟ »
گفتم: « لنگرود! »
گفت: « سوار شو! »
بعد گفت: « جای دیگر نمی خواهی بروی؟ »
گفتم: « نه! »
بعد فهمیدم که آقا می دانست که من به فردو می روم. سید معمم جوانی بود، مرا رساند لنگرود و گفت: « بسلامت! » ایشان رفت و من به فکر افتادم که سر پل چه گفتم و فوراً این ماشین رسید و مرا بدون زحمت به اینجا رسانید، یقین کردم که حواله آقا امام زمان (علیه السلام) بوده و بچه ام شفا گرفته است.
به منزل آمدم و وضع بچه رو به راه شد و از آن به بعد کسالت او از بین رفت. »
نوشته شده توسط یار مهدی در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت
من سجده به خاک جمکران ميخواهم
از يوسف گمگشته نشان ميخواهم
فرياد و فغان از غم تنها بودن
من مهدي صاحب الزمان ميخواهم
نوشته شده توسط یار مهدی در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت
محمد نصر اصفهاني
حدود 20 سال قبل در يک مرکز تحقيقاتي قم، به صورت اتفاقي به کتاب «منتخب الاثر في امام الثاني عشر(ع)» تاليف آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني، علاقمند شدم. جريان به اين صورت بود که آيت الله امامي کاشاني تصميم به سخنراني داشت و براي آماده شدن براي سخنراني کتاب «منتخب الاثر» را خواست. کتاب را در اختيار ايشان قرار داديم. ايشان در حالي که کتاب را مطالعه از آن بسيار تعريف کرد و گفت: اين کتاب يکي از بهترين و معتبر ترين کتب حديثي مربوط به امام دوازدهم(عج) است.
بقیه در ادامه مطلب
نوشته شده توسط یار مهدی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت
علي بن عقبه از پدرش نقل کرده است که حضرت قائم بعد از ظهور به عدالت حکم ميراند و در دوران وي جور و ستم از بين ميرود، راهها امن ميشوند، زمين برکاتش را بيرون ميريزد، هر حقي به صاحبش باز ميگردد، اهل همه اديان، مسلمان ميشوند (و يا از آن پشتيباني ميکنند). آيا نشنيدهاي که خداوند سبحان ميفرمايد: و لَهُ اَسلَمَ مَن في السمواتِ والارض طَوعاً و کَرهاً و اليهِ يُرجَعُون.(1)
«هر کس در آسمان و زمين است خواه و ناخواه مطيع فرمان خداست و همه به سوي او باز خواهند گشت.»
المُنتَظِرَ لِاَمرِنا کَا المُتَشَحّطِ بِدَمِهِ في سَبيلِالله.(2)
منتظر امر (و فرج) ما همانند کسي است که در راه خدا در خون خود غلتيده است.
حضرت علي عليه السلام
1- آل عمران، آيه 83 .
نوشته شده توسط یار مهدی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
حجت الاسلام علی قاضی زاهدی ( والد آقای قاضی زاهدی نویسنده کتاب شیفتگان حضرت مهدی - عج ) که از علمای بزرگ گلپایگان است و دارای تألیفات زیادی می باشند، نقل کردند:
« در عنفوان شباب و سال اول ازدواج، که گویا سنین عمرم از هجده سال تجاوز نمی کرد، مبتلا به مرض حصبه سیاه ( تیفوئید) شدم؛ دکتر مرض را تشخیص نداد و گمان کرد نوبه و مالاریا است.
با ظنّ خود به معالجه پرداخت و چون داروها مفید نبود، مرض شدت یافت به نحوی که مشرف به مرگ شدم. پدر و مادر و دیگران دست از من شسته و به انتظار مرگم نشسته بودند. در هر شبانه روز چند مرتبه در شهر خبر مرگم انتشار می یافت.
اطبا و دکترهای دیگر را برای معالجه ام آوردند و آنها می گفتند: در اثر اشتباه دکتر اولی و معالجات ناصحیح نجاتش ممکن به نظر نمی رسد ولی در عین حال برای بهبودم تلاش می کردند. اما بهبود نمی یافتم.
عوالمی را سیر می کردم که وصف کردنی نیست. غالباً در آن حالتی که بودم منزل را از علما و دانشمندان مشحون می یافتم که مشغول بحثهای علمی بودند و من هم با آنها در بحث شرکت می کردم و گفته هایم مورد قبول آنان قرار می گرفت.
دوران ابتلا به طول انجامید؛ مردم دسته دسته به عیادتم می آمدند و با چشم گریان بیرون می رفتند. تا گاهی که به کلی از حیاتم مأیوس شده و دست و پایم را به جانب قبله کشیده و به انتظار مرگم نشسته بودند؛ والد بزرگوارم با اندوه فراوان در کنار بسترم قرار داشت و والده ام در خارج خانه به گریه و ناله مشغول بود. من هم در انتظار مرگ بوده و خانه را پر از مردم می دیدم.
ناگاه درب اطاق باز شد و شخصی وارد شد و به حاضرین گفت: مؤدب باشید که آقا تشریف می آورند.
پس رفت و برگشت و گفت: قیام کنید و صلوات بفرستید.
همه از جای جستند و صلوات فرستادند.
در آن حال آقایی بزرگوار و سیدی عالیمقام وارد شد و در نزدیکی بستر من نشست. بنا کردم به او توسل جستن و از او یاری خواستن، عرض کردم: آقا جان! قربانت؛ آقا جان! به فریادم برس؛ علیل و مریضم؛ آقا جان! نجاتم بده.
چنانچه بعداً برایم نقل کردند مدتی بوده که زبان گفتار نداشتم و زبانم بند آمده بوده اما در آن حال زبانم گشوده شده و حاضرین سخن گفتنم را می شنیدند. پس آن بزرگوار به اندازه خواندن سوره توحید آهسته دعایی خواند و به من دمید و من پیوسته جمله « آقا جان به دادم برس » را تکرار می کردم. مرحوم والد به تصور اینکه ایشان را می خواهم، می گفتند: بابا من اینجا هستم چه می خواهی؟ هر چه می خواهی بگو.
پس من به خود آمدم و آن آقا را ندیدم و بنا کردم به گریه کردن هر چه از من سؤال می کردند، قادر به جواب نبودم پس از گریه بسیار، آنچه را که دیده بودم، بیان کردم و مایه خورسندی همگان شد و به برکت عنایت آن بزرگوار حیات تازه یافتم. »
نوشته شده توسط یار مهدی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 22:51 موضوع | لینک ثابت
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت
در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند وقتی به موضوع ((خدا)) رسید
آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد
مشتری پرسید :چرا باور نمیکنی؟
آرایشگر جواب داد:کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد
به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟
اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت؟
نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد ومشتری از مغازه بیرون رفتبه محض اینکه از مغازه بیرون آمد
مردی را دید با موهای بلند و کثیفو به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده وظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شدو به آرایشگر گفت:میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند
آرایشگر گفت:چرا چنین حرفی میزنی؟من اینجا هستم. من آرایشگرم .همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت:نه. آرایشگرها وجود ندارند.چون اگر وجود داشتند، هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.
آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند.موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند
مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است ،خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
نوشته شده توسط یار مهدی در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 21:24 موضوع | لینک ثابت
سلام بر همه
دوستان عزیز اگر متن زیر برای شما جالب نیست، فقط بدانید که:
قلب مومن جزیره خضراء است.

متن روایت جزیره خضراء
علامه مجلسی در جلد 52 بحارالانوار میگوید: «بسم الله الرحمن الرحیم؛سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که نعمت معرفت به ما ارزانی داشت و توفیق پیروی از اشرف مخلوقات و برگزیده کاینات حضرت محمد بن عبدالله (ص) را به ما عنایت فرمود و ما را به محبت و مودت امیرالمؤمنین (ع) و دیگر پیشوایان معصوم از اهل بیت پیامبر (ص) مفتخر و مخصوص گردانید. پس از حمد و ثنا، در خزانه امیرمومنان، پیشوای پرهیزکاران، سرور اوصیا و حجت پروردگار جهانیان حضرت علی بن ابی طالب (ع) رسالهای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» که متن آن چنین است:
«پس از حمد پروردگار و درود بر پیامبر و اهل بیت آن حضرت، این بنده محتاج به عفو پروردگار « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» چنین گوید که از شیخ شمس الدین بن نجیح حلی و شیخ جلال الدین عبدالله بن حرام حلی در نیمه شعبان سال 699 هجری حکایت عجیبی که زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در جزیره خضراء آن را مشاهده نموده بود، شنیدم. با شنیدن داستان شوق عجیبی در من ایجاد شد که به خدمت شیخ زین الدین بروم و داستان را از خودش بشنوم و واسطهای در بین نباشد. پس از جستجو از مکان او، مطلع شدم که او اوایل شوال همان سال (699) به حله مسافرت کرده است. من نیز راهی حله شدم و او را در منزل فخر الدین ملاقات نمودم. از او خواستم آنچه را برای شیخ شمس الدین و شیخ جلال الدین حلی نقل کرده برای من نیز تعریف کند. شیخ زینالدین، حکایت خود را از آغاز تا انجام در منزل سید فخر الدین و در حضور او و گروهی از علمای حله که برای زیارت شیخ آمده بودند، برای من نقل کرد. متن حکایت به طور خلاصه چنین است:
«من در دمشق خدمت شیخ «عبدالرحیم حنفی» و شیخ «زین الدین علی اندلسی» به تحصیل علوم اشتغال داشتم. شیخ زین الدین اندلسی مردی خوش اخلاق و نسبت به شیعه و علمای امامیه خوش بین بود و به آنان احترام میگذاشت. ویژگیهای اخلاقی او باعث شد که از دیگر اساتید بریدم و همه درسهایم را در خدمت ایشان تحصیل کردم. مدتها از حضورش استفاده کردم تا این که برای او مسافرتی به مصر پیش آمد. به دلیل محبت فراوانی که در میان ما بود مفارقت او بر من و مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراین تصمیم گرفت مرا نیز با خود به مصر ببرد. مسافرت خوشی داشتیم تا به قاهره رسیدیم. مدت 9 ماه در آنجا به بهترین وجه زندگی کردیم. در یکی از روزها استادم نامهای از پدرش دریافت کرد که نوشته بود شدیداً بیمارم و آرزو دارم پیش از مرگ تو را ملاقات کنم. استاد از نامه پدر گریه کرد و تصمیم گرفت که به اندلس سفر کند و من در این سفر با او همراه شدم. هنگامی که به اولین قریه جزیره رسیدیم من شدیداً بیمار شدم به طوری که قادر به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسیار ناراحت شد؛ مرا به خطیب قریه سپرد تا از من پرستاری کند و خودش به سوی شهر حرکت نمود.
بیماری من سه روز طول کشید و سپس حالم روبه بهبودی نهاد. از منزل خارج شدم و در کوچههای قریه گردش کردم. در آنجا قافلههایی را دیدم که از کوههای اطراف آمده بودند و اجناسی را با خود آورده بودند. از احوال آنها جویا شدم؛ گفتند اینها از سرزمین بربر که نزدیک جزیره شیعیان است میآیند. وقتی نام جزایر شیعیان را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم. گفتند از اینجا تا آن جزایر بیستوپنج روز راه است.
من به راه افتادم تا این که به جزیره رافضیان (شیعیان) رسیدم. این جزیره دارای چهار قلعه و برجهای بلند و محکمی بود. از دروازه بزرگ شهر که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به مسجد رفتم صدای موذن را شنیدم که به شیوه شیعیان اذان گفت و بعد از آن برای تعجیل فرج امام زمان (عج) دعا کرد. از خوشحالی گریهام گرفت. مردم به مسجد آمدند و بر طبق تعالیم اهل بیت (ع) وضو گرفتند. مرد خوشرویی از میان آنها وارد محراب شد و مردم نماز را به او اقتدا کردند.
بعد از فراغ از نماز احوال من را جویا شدند، گفتم: از عراق هستم و به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) گواهی میدهم. وقتی فهمیدند که من هم مانند آنها شیعه هستم با عنایت خاصی به من توجه کردند و محلی را در یکی از گوشههای مسجد به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن شهر، امام مسجد همواره با من بود. یک روز از امام مسجد پرسیدم: در این شهر زراعتی نمیبینم، پس آذوقه شما از کجا میآید؟
گفت: از جزیره خضراء در آبهای سفید. گفتم: سالی چند بار آذوقه برای شما میآید؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن، چهار ماه دیگر خواهد بود.
من از طولانی بودن مدت، اندوهگین شدم، مدت چهل روز آنجا اقامت کردم . عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دریا رفتم. به طرف مغرب که گفته بودند آذوقهها از آن سمت میآید نگریستم. از دور چیزی در حال حرکت دیدم. به مردم آنجا گفتم من چیزی میبینم، گفتند: اینها کشتیهایی هستند که هر سال از شهرهای فرزندان امام زمان(عج) به سوی ما میایند. طولی نکشید که هفت کشتی یکی پس از دیگری وارد شد، از کشتی بزرگی مرد خوش سیمایی پیاده شد. به مسجد آمده , طبق فقه شیعه وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند؛ چون از نماز فارغ شد روبه من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از این حادثه تعجبکردم؛ گفتم: شاید در سفر از شام تا مصر و اندلس با اسم من آشنا شدهای؟
گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و خصوصیاتت از پیش به من رسیده است! او یک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانید. آنگاه عازم حرکت شد. من نیز که بسیار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او پذیرفت. با هم حرکت کردیم. بعد از این که مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم، در وسط دریا آبهای سفیدی نظر مرا جلب کرد. آن شیخ که نامش محمد بود به من گفت: چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟
گفتم: آبهای این نقطه رنگ دیگری دارد؟
گفت: اینجا بحر ابیض «دریای سفید» است و این هم جزیره خضراء میباشد. این آبها همانند دیوار، اطراف جزیره را احاطه نموده است و حکمت خدا بر این قرار گرفته که کشتیهای دشمنان ما در صورتی که بخواهند به این نقطه نزدیک شوند ، به برکت صاحبالزمان (عج) غرق گردند. بعد از این که آبهای سفید را پیمودیم به جزیره خضراء رسیدیم. از کشتی پیاده و وارد شهر شدیم. این شهر میان هفت قلعه استوار قرار گرفته بود و آبشارها و چشمه سارها در خود داشت و بسیار شهر زیبایی بود.
مدتی را در منزل شیخ محمد استراحت کرده , به مسجد رفتیم. در مسجد جمعیت انبوهی حضور داشت. در میان آنها مردی نشسته بود ، بسیار با وقار، متین و با هیبت. مردم او را شیخ شمسالدین محمد عالم میخواندند و نزدش علوم قرآنی و فقه و اصول دین میآموختند. زمانی که به محضر سید شرفیاب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسید و در یکی از حجرات مسجد جایی برایم تهیه نمود. من در آنجا استراحت میکردم و غذا را با سید شمس الدین و یارانش صرف میکردم.
هجده روز بدین گونه گذشت. در نخستین نماز جمعه که در محضر جناب سید برگزار شد دیدم که سید جمعه را به عنوان دو رکعت واجب ادا کرد. من از ایشان پیروی نموده نماز را با ایشان ادا کردم. چون از نماز فارغ شد به ایشان گفتم: مگر زمان حضور امام (عج) است که نماز را واجب میخوانید. پاسخ داد: خیر، ولی من نایب خاص آن حضرت هستم. از او پرسیدم: ایا امام زمان را دیدهای؟ فرمود: نه، ولی پدرم میگفت که صدای آن حضرت را شنیده ولی آن حضرت را ندیده است. اما جدم هم شخص آن حضرت را دیده و هم صدایش را شنیده است.
بعد از آن سید شمسالدین دست مرا گرفت و به خارج از شهر برد و به سوی بستانها رفتیم. در بستان در حال قدم زدن بودیم که مرد خوش سیمایی با دو قطعه جامه از پشم سفید از نزدیکی ما گذشت. از سید پرسیدم: این مرد کیست؟ فرمود: این کوه بلند را میبینی؟ گفتم: آری. فرمود: در وسط این کوه، مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا، زیر درختان وجود دارد و در آنجا قبهای است که از آجر ساخته شده است. این مرد با رفیق دیگرش، خادم آن قبه و بارگاه است. من هر صبح جمعه به آنجا میروم و امام زمان (ع) را زیارت میکنم، در آنجا دو رکعت نماز میخوانم و ورقهای مییابم که هر چه نیاز داشته باشم، در آن نوشته شده است و هر حادثهای که پیش آید و هر محکمهای که در بین مومنان انجام دهم حکمش را در آن مییابم و به آن عمل میکنم. تو نیز شایسته است آنجا بروی و امام (ع) را زیارت کنی.
من به سوی آن کوه حرکت نمودم. قبه را همانطور یافتم که برایم توصیف کرده بود. همان دو خادم را آنجا دیدم. خواستار ملاقات با امام زمان شدم. گفتند: غیر ممکن است و ما مأذون نیستیم. گفتم: پس برایم دعا کنید. پس از کوه پائین آمدم و به منزل شمسالدین رفتم. در خانه نبود. بنابراین به خانه شیخ محمد که در کشتی با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه ملاقات ندادند. شیخ محمد به من گفت: هیچ کس حق ندارد به آن مکان برود جز شیخ شمسالدین. او از فرزندان امام (عج) است و بین او و امام زمان (ع) واسطه است.
بعد از آن از او اجازه خواستم که برخی مسائل مشکل دینی را از او سوال کنم و قرآن را در محضرش بخوانم. گفت اگر چنین ضرورتی هست از قرآن شروع کن. من شروع کردم به خواندن و در بین قرائت، اختلاف قراء را هم ذکر میکردم. سید به من گفت: ما اینها را نمیشناسیم . قرآن ما مطابق قرآن علی بن ابی طالب است. گفتم: چرا بعضی ایات قرآن ربطی به ما قبل و ما بعدشان ندارد؟ گفت: آری، چنین است و جریان جمع آوری قرآن به وسیله ابو بکر و نپذیرفتن قرآن علی بن ابیطالب را تعریف نمود.
او گفت: وقتی علی(ع) قرآن را بر ابوبکر و عمر عرضه کرد آنها گفتند ما به قرآن تو نیازی نداریم. آنگاه ابوبکر در میان مسلمانان اعلام کرد که هر کس آیه یا سورهای از قرآن در اختیار دارد نزد من بیاورد. سپس ابوبکر ,ابوعبیده جراح، عثمان، سعد بن ابی وقاص، معاویه بن ابی سفیان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه بن عبیدلله، ابو سعید خدری، حسان بن ثابت و جماعتی دیگر از مسلمانان گرد هم آمدند و این قرآن را جمعآوری کردند و در هنگام جمع آوری, آیاتی را که خطاهایشان را در غصب خلافت آشکار میکرد از قرآن حذف کردند. از این رو آیات قرآن را غیر مرتبط میبینی.
از جناب شمسالدین مسائل بسیاری پرسیدم. گفتم: سید من! علمای شیعه حدیثی را از امام نقل میکنند که خمس را به شیعیان خود از اولاد علی (ع) مباح ساخته است. فرمود: بلی چنین است. آنگاه مسائل و سخنان دیگری را از سید نقل میکند و میگوید : سید به من گفت: تو نیز تا کنون دو مرتبه امام زمان را دیدهای ولی او را نشناختهای.
از او خواهش کردم اجازه دهد تا زمان ظهور، نزد آنان بمانم. اما سید شمسالدین گفت: به ما دستور رسیده که شما به وطن خود بازگردید. بسیار اندوهگین شدم. گفتم: آیا اجازه میدهید همه آنچه را دیدهام، باز گو کنم؟ فرمود: آری اما فقط برای مؤمنان جز فلان و فلان را! آنگاه مطلبی را که نباید برای دیگران نقل کنم، برایم مشخص کرد.
به او گفتم سرور من؛ میشود به جمال عالم آرای حضرت ولی عصر (ع) نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر بنده مؤمنی او را میبیند ولی نمیشناسد. گفتم: من از بندگان مخلص آقا هستم ولی آن حضرت را ندیدهام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیدهای و سپس آن دو زمان را برایم برشمرد.
بعد از این ماجرا ، سید به من دستور داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد مغرب توقف نکنم سپس پنج درهم به من عنایت فرمود که من همچنان آنها را برای برکت نزد خود محفوظ داشتهام. یحیی بن طیبی میگوید: شیخ زینالدین علی بن فاضل گفت: در جزیره خضراء فقط نام پنج نفر از علمای شیعه مطرح بود: سید مرتضی، شیخ طوسی، محمد بن یعقوب کلینی، ابن بابویه، ابوالقاسم جعفربن اسماعیل حلی. این آخرین مطلبی است که از علی بن فاضل شنیدم.
تذکر لازم: آیا جزیره خضراء در مثلث برمودا قرار دارد؟
داستان جزیره خضراء حکایت از آن میکند که: زین الدین علی بن فاضل مازندارنی، درسال690 هجری به اقیانوس اطلس سفر کرده، و از سرزمین بربر سه روز با کشتی در دل اقیانوس رفته، تابه جزایر روافض (جزایر شیعیان)رسیده است در آنجا مطلع شده که جزیرهای به نام خضراء وجود دارد که اولاد حضرت ولیعصر(عج) در آنجا زندگی میکنند. مدت چهل روز در آنجا اقامت نموده سرانجام بعد از چهل روز هفت کشتی مواد غذائی از جزیره خضراء به این جزیره آمده است. ناخدای کشتی او را با نام و نام پدر صدا زده و گفته مشخصات تو را به من گفتهاند و اجازه دادند که تو را به جزیره خضراء ببرم. بعد از شانزده روز دریا نوردی سرانجام به «آبهای سفید» رسیدند. علی بن فاضل نقل میکند که وقتی به این آب سفید رسیدیم پرسیدم چرا این آب سفید هست ؛ ناخدا گفت:
«کشتی دشمنان ما هنگامی گه وارد این آبهای سفید بشوند، هرچه محکم باشند، از برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) غرق شوند» واین دقیقا همان مطلبی هست که در گزارش خلبانان و ملوانان از «مثلث برمودا» به دست ما رسیده است .
این همان تعریفی است که من از جزیره محبوبم "جزیره خضراء" شنیدم. می خواهم رابطه ای میان جزیره خضراء،موجودات فضایی و امام زمان (عج) با استدلال های علمی در حد وسع و توان عقل خود بدست بیارم. رابطه ای که می تواند بسیاری از معماهای دنیای واقعی ، تخیلات و برداشت های ذهنی جوانان هم سن و سال خودم را بدور از پیشداوری حل کند.
آبهای سفید: کریستف کلمب اولین کسی هست که متوجه درخشش ناشناخته دریا در این ناحیه شد. او بر عرشه کشتی سانتاریما، در 11 اکتبر 1492میلادی، دو ساعت بعد از غروب آفتاب متوجه آبهای سفید و درخشان «باهاما» در لبه غربی دریای «سارگاسو» شد.
درخشندگی آبهای سفید، در سطحی است که از سطح آب و فضا قابل مشاهد است. فضانوردان آپولو 12 درخشش آبهای سفید مثلث برمودا را به عنوان آخرین نور قابل رویت از زمین مشاهده کردند. جالب توجه و شایان دقت هست هر کجا از مثلث سخن گفته شد از آبهای سفید هم سخن گفته شده. چارلز برلیتز میگوید: جالب است در این باره گفته شود، که وضعیت آبهای مرموز که «کریستف کلمب» و فضانوردان اخیر، متّفقاً به آن اشاره کردهاند به عملکرد نیروی یاد شده، ارتباط دارد. در آخرین پرواز 19 تایلور از آبهای سفید سخن به میان آمده، او می گوید: «ما کاملا گم شدهایم. ما وارد آبهای سفید شده ایم» دیگر پیامی از او شنیده نشد.
یکبار دیگر سخنان علی بن فاضل را به یاد میآوریم که از ناخدای کشتی نقل میکند: «این آبهای سفید چون دیوار جزیره خضراء را احاطه کرده، کشتیهای دشمنان ما هر چه قدر هم محکم باشند وقتی وارد این آبها بشوند غرق میشوند، به برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان».
نور سبز: حالا کمی در مورد نور سبز مثلث برمودا و جزیر خضراء سخن میگویم. پس برخورد با حوادثی که در آنها از «نور سبز» گفته شد، یک مرتبه این سئوال در ذهنمان پدید میآید: راستی چرا به جزیره خضرا، خضرا می گویند؟ آیا برای این هست که سرسبز و خرم هست؟ همه جزیرههای روی زمین سرسبز و خرم هست پس باید دلیل دیگری داشته باشد. شاید جزیره خضرا درخشش سبزی دارد و به همین جهت خضراء نامیده میشود.
جالب توجه و شایان دقت هست که گروهی هواپیماهای اکتشافی در اقیانوس اطلس بر فراز مثلث برمودا به پرواز درآمدند و به مصیبت دیگر هواپیماها مبتلا شدند. در آخرین پیامی که تونستن به زمین مخابره کنند چنین هست:
دیگر هواپیما در اختیار ما نیست!
همه دستگاهها از کار افتاده است!
ما روی آب های سفید هستیم!
جزیره ای میبینم که در وسط آبهای سفید است ولی نور سبز رنگی آنرا احاطه کرده است که نمیتوانیم از آن فیلمبردای کنیم!!! سپس ارتباط برای همیشه قطع شد و دیگر خبری از آنها نشد. جالبتر اینکه عین همین پیام از دیگر هواپیماهای دیگر نیز دریافت شد.
اینجاست که سرنخ دیگری به دست میآید و این احتمال قوت میگیرد که شاید «جزیره خضرا» در اقیانوس اطلس و در مثلث برمودا باشد و همه این حوادث مربوط به همان نیروی غیبی الهی باشد و پژوهشگران حق داشته باشند که چیزی از حوادث مثلث را نتوانند توجیه کنند.
تذکر لازم: یادآوری این نکته ضروری هست که هرگز ادعا نمیکنم جزیره خضراء همان مثلث برمودا است؛ بلکه به عنوان یک احتمال مطرح کرده تا شاید پژوهشگران به نتیجه قطعی برسند و آنرا به طور قطع اثبات یا نفی کنند. الله اعلم و رسوله.
نوشته شده توسط یار مهدی در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت
آید آن روز که خاک سر کویش باشم ترک جان کرده و آشفته رویش باشم ساغر روح فزا ازکف لطفش گیرم غافل ازهردوجهان بسته مویش باشم سر زنم بر قدمش بوسه زنان تا دم مرگ مست تا صبح قیامت ز سبویش باشم همچو پروانه بسوزم بر شمعش همه عمر محو چون می زده در روی نکویش باشم رسد آن روز که در محفل رندان سرمست راز دار همه اسرار مگویش باشم یوسفم گر نزند بر سر بالینم سر همچو یعقوب دل آشفته بویش باشم
نوشته شده توسط یار مهدی در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ساعت 0:12 موضوع | لینک ثابت
ابراز دوستى به حضرت مهدى عليه السلام وظيفه اى در عصر غيبت
«ابراز ارادت» به ساحت قدسى حضرت مهدى عليهالسلام، از مهمترين وظايفى است كه منتظران آن امام عزيز در عصرغيبت دارند. اين مهم مفهومى است كه مىتواند مصاديق مختلفى داشته باشد مانند دادن صدقه به قصد سلامتى آن امام همام، هديه كردن ثواب اعمال واجب يا مستحب به آن حضرت و مواردى از اين قبيل.
ترديدى نيست كه اين ابراز ارادت، گذرگاهى جهت ازدياد معرفت و محبت نسبت به آن عزيز غايب از نظر است و معرفت و محبت، معبرى است تا به آن امام بزرگوار تقرب بيشترى حاصل كنيم . اين نوشتار را به دو مصداق موضوع ياد شده اختصاص دادهايم:
اول: دادن صدقه به قصد سلامتى امام عصرعليهالسلام، از جمله تكاليفى است كه منتظران آن امام بزرگوار در عصرغيبت بر عهده دارند. بدون شك آن حضرت بىنياز از آن است كه منتظران، براى سلامتىاش صدقه بدهند، ولى همان طور كه گفته شد، ابراز ارادت به آن بزرگوار و اعلام تبعيت از آن حضرت نشانهها و علائمى دارد كه از آن جمله مىتوان علاقه به سلامتى حضرتش را عنوان نمود. و اين كار- همان طور كه در زندگى شخصى خودمان با دادن صدقه تامين مىشود – نسبت به آن امام بزرگوار هم سارى و جارى است. مضافاً اين كه بنا به روايتى از رسول مكرم اسلام؛
هيچ بندهاى ايمان نياورد مگر آن كه من نزد او از خودش محبوبتر باشم، و خاندانم از خاندانش نزد او محبوبتر باشند و عترت من نزد او از عترت خودش محبوبتر باشند و ذات من از ذات خودش نزد او محبوبتر باشد. (1)
با اين حساب، اگر براى سلامتى خود، يا خانواده خودمان صدقه مىدهيم، اين كار براى كسى كه از ما و خاندانمان عزيزتر است اولى مىباشد؛ و چه كسى در اين خصوص عزيزتر و شايسته تر از حضرت مهدى عليهالسلام؟ بر همين اساس است كه مرحوم «سيد بن طاووس» به فرزندش چنين سفارش مىكند:
«... پس در پيروى و وفادارى ... نسبت به آن حضرت به گونهاى باش كه خداوند و رسول او و پدران آن حضرت و خود او از تو مىخواهند و حوائج آن بزرگوار را بر خواستههاى خود مقدم بدار؛ آن هنگام كه نمازهاى حاجت را به جاى مىآورى، صدقه دادن از سوى آن جناب را پيش از صدقه دادن از سوى خودت و عزيزانت قرار بده ...» (2)
چه نيكوست منتظران امام عصرعليهالسلام، روزانه به قصد سلامتى آن امام همام مبلغى به نيازمندان صدقه بدهند.
دوم: هديه دادن ثواب اعمال مستحب به آن امام شريف از ديگر مصاديق ابراز ارادت به آن حضرت است. در زندگى روزمره هديه و چشم روشنى گذرگاهى براى اعلام دوستى و نيز رفع كدورتها است. روايات فراوانى از پيامبراكرم صلىالله عليه و آله، در اين خصوص وارد شده است. به دو روايت بسنده مىكنيم:
- به يكديگر هديه بدهيد تا رشته محبتتان استوار شود؛ زيرا هديه محبت را بيفزايد و كينه و كدورت را از ميان ببرد. (3) ![]()
همچنين آن بزرگوار فرمود:
- هيچ كس نبايد هديه برادرش را رد كند، اگر توانست آن را عوض دهد. (4)
هديه كردن ثواب و پاداش اعمال پسنديده به امام عصرعليهالسلام، از زيباترين و مستقيم ترين راه هايى است كه بيانگر ابراز محبت و وفادارى به آن حضرت است و همان طور كه در بحث صدقه به قصد سلامتى آن امام همام گفته شد؛ آن بزرگوار را به اين هدايا نيازى نيست، بلكه ما به ابراز مودت و دوستى نسبت به آن حضرت نيازمنديم و براى رسيدن به اين مطلوب، كدام راه مستقيمتر از هديه كردن پاداش اعمال نيكو به آن امام عزيز؟
از جمله تكاليف بندگان در عصر غيبت امام عصرعليهالسلام، هديه كردن ثواب طاعات و عبادات اعم از واجب و مستحب به آن حضرت و پدران بزرگوار ايشان است؛ زيرا اين كار باعث قبولى عبادات و ازدياد طاعات زياد بنده خواهد شد.
هديه كردن پاداش اعمال به امام عصرعليهالسلام، منحصر به ثواب نماز نيست، ثواب و پاداش هر گونه اعمال خير را مىتوان مشمول اين نكته قرار داد. چنان كه مرحوم «سيد محمد تقى موسوى اصفهانى»، قرائت قرآن و غيره را مشمول اين نكته دانسته است. (6)
همچنين مرحوم طبرسى در«النجم الثاقب» حج كردن به نيابت از سوى آن حضرت را عنوان نموده و اين كار را از قديم در ميان شيعيان امرى مرسوم دانسته است. (7)
هديه نمودن پاداش اعمال نيك به ساحت قدسى حضرت مهدى عليهالسلام، امر پيچيدهاى نيست و به مقدمات عريض و طويلى نياز ندارد، همين كه انسان نيت كند ثواب اين عمل نيك هديهاى براى امام عصرعليهالسلام باشد، كفايت مىكند.
پىنوشت ها:
1 . سيد محمد تقى اصفهانى، مكيال المكارم، ترجمه، ج2، ص297.
2 . همان، ص 288/ النجمالثاقب، ترجمه، ص773 .
3 . نهج الفصاحه،حديث 1189 .
4 . همان، حديث 2536.
5 . صدرالاسلام همدانى، پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى، ص 225.
6 . سيد محمد تقى اصفهانى، در دوران غيبت امام مهدى عليهالسلام، چه كنيم؟ ص11.
7 . النجم الثاقب، ترجمه، ص774 .
8 . مهر محبوب، سيد حسين حسينى، ص86 .
نوشته شده توسط یار مهدی در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت
سلام بر همه عاشقان مهدی فاطمه
یه کتابی رو جدیدا خوندم که فوق العادست یعنی توصیه من به همه عاشقان و دلشیفتگان یوسف زهرا اینه که حتما این کتاب رو مطالعه کنن
کتابی با عنوان: آماده باش یاران امام زمان
مجالس استاد شیخ حسین گنجی
تنظیم : مهدی عاصمی
ناشر : طوبای محبت
در این کتاب آمده است
انتظار کشیدن – که از وظایف یاران امام زمان است یک حالت و عمل قلبی و درونی است که آثار و برکات فراوان بیرونی هم دارد . انسان مننتظر یک حالت تجافی و بریدگی از این عالم طبیعت و دنیا دارد .
یعنی در دنیا به صورت نیم خیز نشسته است تا همین که ندای آسمانی به گوشش رسید ، از سر سفره جهان برخیزد و خود را به آقایش برساند .
و منتظر را نشانه هایی است
اول: پرهیزاز گناه دوم : انجام واجبات سوم : داشتن اخلاق الهی و چهارم دعوت به دین خدا . بنابر این انسان منتظر ، یک چنین انسانیست که خود را آماده کرده است
حالا خودت بگو فکر میکنی چقدر آماده ایم
نوشته شده توسط یار مهدی در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

امام سجاد(ع) فرمودند: "منتظران ظهور امام مهدی (عج) برترین اهل هر زمانند".
سلام خدا بر یاران مهدی(عج) در عصر غیبت
انشاالله که همیشه در راه تحقق دولت کریمه ی واقعی به ریاست حضرت حجت و به فرمانبرداری یاران او در عصر غیبت موفق باشیم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات

POWERED BY